تبلیغات
علوم کامپیوتر دانشگاه فسا
    RSS
» راهنمای معماری و اصول سیستم های کامپیوتری ( یکشنبه 2 اسفند 1394 )
» جلسات کتابخوانی عم قزی ( یکشنبه 4 بهمن 1394 )
» کتاب مسافر ( چهارشنبه 16 دی 1394 )
» اردوی علمی الکامپ ( یکشنبه 15 آذر 1394 )
» نمایشگاه کتاب ( یکشنبه 1 آذر 1394 )
» اعضاء شورای مرکزی ( چهارشنبه 27 آبان 1394 )
» اطلاعیه رای گیری اعضای شورای مرکزی ( چهارشنبه 20 آبان 1394 )
» بی مصرف های پر ادا و اصول... ( چهارشنبه 20 آبان 1394 )


همیشه دوست داشتم یه مطلب راجع به عشق اول زندگیم (!!) یعنی فوتبال بنویسم تا اینکه امروز بالاخره طاقتم تموم شد و تصمیم گرفتم این کار رو انجام بدم...

خوندن این مطلب برای تمام غیر فوتبالی ها کاملا ضروریه و به همه ی فوتبالی ها هم شدیدا توصیه میشه!

قبل از شروع، خدمت همه ی دوستانی که درصدد موضع گرفتن علیه من هستند و معتقدند  " این یه وبلاگ علمیه و جای نوشتن این اراجیفِ بی ربط نیست" صادقانه بگم من دوست دارم اینجا یه مکان صمیمی و دوستانه باشه پس خواهشا بی خیال این حرفای مجلسی و رسمی! 

اینم بگم که اگه از این مطلب استقبال شد، قول میدم اگه تونستم راجع به مسائل غیر درسی و دانشگاهی بازم بنویسم... و اگه استقبال نشد دیگه غلط اضافی نمی کنم! بریم سراغ داستان:


همیشه آدمایی که خیلی ادعای درک وفهمشون میشه و به اعتقادِ خودشون خیلی جدی، حسابگر و همه چیز دان هستن؛ وقتی چند نفر رو می بینن که مشغول صحبت راجع به فوتبالن، سریع علیهشون جبهه می گیرن و میگن : "بدبختا چند نفر دیگه یه جای دیگه دارن واسه خوشون لذت می برند و پول پارو می کنند اون وقت شما دارید شورش رو میزنید؟ (نیشخندی از روی غرور(حسادت)) آخه چیش به شما میرسه؟ یکم به فکر زندگی خودتون باشید!"

وقتی شما به عنوان یه آدم بی طرف به چنین حرف هایی توجه می کنید، کاملا به نظرتون منطقی و درست میان، اما وقتی کسی باشید که مدت ها با فوتبال زندگی کرده حتما به این حرف می خندید!

اگه یه روزی روی صندلی برنامه خندوانه بنشینم و رامبد جوان ازم بپرسه از چه کلمه ای خوشت میاد، بدون شک میگم "فوتبال"! چرا که بعد از شنیدن این کلمه خیلی خاطره ها تو ذهنم تداعی میشه... مثل وقتی که 2-3 سالم بود و تو خونه با خودم فوتبال با گزارش بازی می کردم، وقتی که توپمون میفتاد تو خونه همسایه و مجبور میشدیم از دیوارشون بریم بالا، وقتی که توی بازی پام زخم میشد و اون رو از بابام مخفی میکردم، وقتی که زنگ ورزش بارون میومد و حالم گرفته میشد، وقتی تیمهام بازی های سخت و حساس رو میبردن، وقتی که سعی میکردم موهام رو مثل بازیکن مورد علاقم کوتاه کنم و شبیه اون باشم، وقتی که به خاطر فوتبال کلاسام رو نمی رفتم، وقتی که یه گل تکنیکی و قشنگ میزدم و همه تشویقم میکردن، وقتی که گل خالی رو میزدم تو تیر و حسابی ضایع میشدم، وقتی که مدافعان غول پیکر فسایی جنبه دریبل خوردن رو نداشتند و پام رو تا مرز شکستن میبردن، وقتی که هم اتاقیم از دیدن شور وهیجان بیش از حدِ من جوگیر میشد و میومد باهام فوتبال نگاه میکرد... و یا وقتی که تیم مورد علاقم هر سه جام این فصل رو گرفت و من خوابگاه رو روی سرم گذاشتم و حس کردم هیچ کدوم از دور و بریام تا به حال تو زندگیشون اینقدر خوشحال نشدن....

همه ی این اتفاقات شیرین، بامزه و به یاد ماندنی می تونند به شدت از یه فوتبالی دفاع کنند و حاوی درس های بسیار زیادی در زندگیش باشن...به خصوص اگه اون آدم توی تمام خاطرات خوبِ زندگیش یه ردِپایی از فوتبال پیدا کنه.


اما بذارید بی انصاف نباشم و بر خلاف میل باطنیم یکمی هم از اونور سکه بگم... مثل وقتی که به خاطر دیدن فوتبال دعوا با بابام رو به جون خریدم و تا دیر وقت بیدار موندم، وقتی که تو یه فصل هیچکدوم از تیمام جام نگرفتن، وقتی که فوتبال باعث شد بعضی وقتها از درسام غافل بشم، وقتی فوتبالیست محبوبم رفت به تیم رقیب، وقتی که همسایمون فهمید از دیوارشون رفتیم بالا، وقتی که سر فوتبال با دوستم درگیر شدم، وقتی که بازیکن مورد علاقم به شدت مصدوم شد، وقتی که تیم هام توی بازی های مهم شکست می خوردند و ...

با همه این تفاصیل میشه نتیجه گرفت که فوتبال هم مثل همه چیزهای این دنیا مطلقا خوب نیست و میتونه گاهی مضر هم باشه اما توی زندگی یکنواخت، تکراری و کسل کننده ی این روزهای ما میتونه بهترین بهانه برای ایجاد هیجان، شادی و از همه مهمتر فراموشی باشه...

اما از این حرفا گذشته وقتی که خوب فکرشو می کنم زندگی همه ماها مثل یک فصل از مسابقات فوتبال میمونه... یه روز با تمام قوا وارد زمین میشیم و یه روز با چندتا مصدوم؛ یه روز برخلاف جریان بازی می بازیم و به حقمون نمیرسیم، یه روز با اینکه خوب نیستیم بازی رو میبریم؛ یه روز بازی تو زمین خودمونه یه روز تو زمین حریف؛ یه روز بعد از برد مغرور میشیم و یه روز بعد از باخت ناامید؛ یه روزدرگیر حواشی میشیم و هدف اصلی رو فراموش می کنیم، یه روز حواشی باعث میشن باانگیزه بیشتر جلو بریم.......اما این وسط انتخاب با خودمونه؛ میتونیم یه تیم ته جدولی باشیم که از همه چیز قطع امید کرده و فقط منتظر پایانِ لیگه، میتونیم دائم در میانه های جدول حرکت کنیم و دیگه برد و باخت برامون فرقی نداشته باشه ، می تونیم در نیمه بالای جدول باشیم و خوشحال بابت اینکه جزو تیم های خوبیم...و در نهایت می تونیم یه مدعی قهرمانی باشیم...همون تیمی که تحت هر شرایطی  فقط به برد فکر می کنه و برای رسیدن به قهرمانی تا آخرین لحظه می جنگه و هیچوقت تسلیم نمیشه.....



دسته بندی : دست نوشته ها ,

درباره ما

    سلام.ما دانشجویان رشته علوم کامپیوتر دانشگاه فسا هستیم.هدف وبلاگ به اشتراک گذاشتن دست نوشته های ما درباره ی رشته ی علوم کامپیوتر و مباحث دیگر می باشد.

    ایجاد کننده وبلاگ : سینا زندی