تبلیغات
علوم کامپیوتر دانشگاه فسا
    RSS
» راهنمای معماری و اصول سیستم های کامپیوتری ( یکشنبه 2 اسفند 1394 )
» جلسات کتابخوانی عم قزی ( یکشنبه 4 بهمن 1394 )
» کتاب مسافر ( چهارشنبه 16 دی 1394 )
» اردوی علمی الکامپ ( یکشنبه 15 آذر 1394 )
» نمایشگاه کتاب ( یکشنبه 1 آذر 1394 )
» اعضاء شورای مرکزی ( چهارشنبه 27 آبان 1394 )
» اطلاعیه رای گیری اعضای شورای مرکزی ( چهارشنبه 20 آبان 1394 )
» بی مصرف های پر ادا و اصول... ( چهارشنبه 20 آبان 1394 )

                      

بالاخره کلک کلاس 10-12 هم کنده شد و من بدون توجه به رفیقام ترجیح میدم در میان این نم نم بارون لذت بخش , تنها و با گام های نه چندان سریع به سمت سلف حرکت کنم.

توی راه در حالی که بوی بارون همه جا رو فراگرفته این سوال کلیشه ای که "نهار امروز چیه؟" دوباره وارد ذهنم میشه و چون صبحانه ی درست حسابی هم نخوردم گرسنگیم بیشتر خودش رو نشون میده , ولی حتی گرسنگی هم دلیل نمیشه که قید قدم زدن زیر بارون رو بزنم و خودم رو سریع تر به سلف برسونم...

همینطور که توی ذهنم دارم دودوتا چارتا میکنم که امروز چند شنبه است و چه غذایی داره انتظارم رو میکشه یه نیشخند میزنم و به خودم میگم :...


"حالا چه فرقی میکنه؟؟ خونه خالم اینا که نمیخوام برم که بین قرمه سبزیش و چلو مرغش دوگانگی ارزشی پیدا کنم و آخرشم نفهمم از کدوم خوردم!!...دارم میرم همون سلفی که از هر 7 نفر , 6 نفر بعد از خوردن غذاش یه هات داگ ناقابل هم واسه ته بندی سفارش میدن , همونی که گوشت های داخل خورشت قیمش ثابت کردند که فقط گوشت یابو و گربه نیستند که غیر قابل خوردنند , همونی که خورشت قیمه هاش همیشه من رو محکوم به خریدن یه ماست میکنه تا حداقل به بهانه ی تموم کردن ماست غذام رو تا آخر بخورم , همونی  که اگه با شنسلش نوشابه نخورم بعد از  صرف هر لقمه حتما به یه هاون یا انبردست نیاز پیدا میکنم , همونی که روغن داخل خورشت بادمجونش واسه از پا در اوردن 37 تا پیرزن در آنِ واحد کافیه , همونی که اُلویش بعنوان واحد نمونه ملات ساختمانی کشور شناخته شده و مدتیه بعد از تولید مستقیما به کشور های خاور میانه صادر میشه , همونی که همیشه از ژله های دسری که میداد بعنوان مایع دستشویی واسه آخر هفته ها که مایع خوابگاه تموم میشد استفاده میکردم , همونی که به شوخی میگن سبزی های قرمه سبزیش رو پارکِ شهر فسا تامین میکنه , همونی که چلو کبابش از سنگدون مرغی بهره میبره که به قول یکی از بچه ها ضد سرطان لوزالمعده است و موجب مقوی کردن کبابا میشه , همونی که کنسرو لوبیاش بعد از هر بار مصرف آدم رو مجبور به تجربه ی انواع و اقسام دلدرد ها میکنه , همونی که نمیدونم تو جوجه کبابش چیه که هر بار میخورم بطن چپ قلبم کلا از کار میفته , همونی که من تن ماهی و سبزی پلو با ماهیش رو به واسطه علاقه ای که به ماهی دارم بعنوان بهترین غذاهاش قبول دارم ولی نمیدونم چرا همیشه بلااستثنا خلوت ترین موقعاش همون موقع هاییه که این دوتا غذا رو میدن..."

بارون شدتش بیشتر شده و قطره هاش دارن دونه دونه از پیشونیم سرازیر میشن و منم در حالی که نوبرش رو اوردم , گستاخانه به سمت سلفی حرکت میکنم که ثانیه هایی پیش حسابی از خجالتش در اومدم و غذاهاش رو به رگبار گرفتم.

در این لحظه به دلیل سرمای موجود , یه لرزه به تنم میفته و انگار که به خودم اومده باشم یاد اون نصف شبی میفتم که به دلیل گرسنگی داشتم شنسل دو شب مونده روی یخچال رو مثل بز میخوردم و از هم اتاقیم تشکر میکردم که این غذا رو تا الآن دور ننداخته و باعث شده که از گشنگی تلف نشم....

اینجاست که بعد از پشیمونی از به توپ بستن غذاهای سلف , محکومِ به یاد اوردن جمله ای میشم که چند وقت پیش داخل شبکه ی اجتماعی رؤیتش کردم : "یادت باشد هر کسی موقعیتی دارد...هرگاه به جای من زندگی کردی آنگاه میتوانی درباره ی کارهایم قضاوت کنی...."

یادآوری این جمله کافیه که به پرتوقع بودن بیش از اندازه خودم پی ببرم و با واقع بینی اندکی هم مسئولین سلف رو درک کنم و این دقیقا همون موقعیه که باید مظلومانه و از روی ضعف سرم رو رو به آسمان بگیرم و زیر لب بگم: "پس مقصّر این ماجرا واقعا کیه؟؟؟!!!".... و چون کار دیگه ای ازم بر نمیاد مجبورم این سوال رو هم به کلکسیون سوال های بی جوابی که در ذهنم دارم , اضافه کنم....

دیگه بارون تبدیل به تگرگ شده ولی من باز هم عجله ای برای رسیدن به سلف ندارم....



ضمن تشکر از دوستی که پیشنهاد نوشتن این داستان رو بهم داد باید عرض کنم که این سخت ترین داستانی بود که تا به حال نوشتم...امیدوارم خوب بوده باشه!             



دسته بندی : دست نوشته ها ,

درباره ما

    سلام.ما دانشجویان رشته علوم کامپیوتر دانشگاه فسا هستیم.هدف وبلاگ به اشتراک گذاشتن دست نوشته های ما درباره ی رشته ی علوم کامپیوتر و مباحث دیگر می باشد.

    ایجاد کننده وبلاگ : سینا زندی